نگار نگار ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

نگار اردیبهشتی

توی این روزها

دختر عزیزم توی این روزا  که تقریبا از دو هفته پیش کاملا راه رفتن رو یاد گرفتی و خودت به تنهایی راه میری و به جاهای مختلف خونه سر میزنی و همزمان با رویش دندونهای جدید (دندون پنجم و ششم )سرما خوردی و به شدت مریض شدی، دائما تب میکنی و اصلا اشتها نداری،توی این دو روز دوبار دکتر ویزیتت کرده و کلی دارو داده  ولی هنوز بهتر نشدی و تبت قطع نمیشه، منم دو روز مرخصی گرفتم تا کنارت باشم امروز که روز سومه، بابا جون مرخصی گرفته تا پیشت بمونه البته مادرجون هم هست ولی ترجیح دادیم یکیمون توی این موقعیت کنارت باشیم.خیلی نگرانتم یکی یه دونه نازنینم...از خدای مهربون میخوام تا هرچه زودتر سلامتیت رو بهت برگردونه تا دوباره با خنده ها و شیطنت های دوست داشت...
20 خرداد 1392

بازگشت مادرجون و بابا حبیب از سفر حج

سلام دختر گلم مادرجون و بابا حبیب بالاخره از سفر حج برگشتن ،هر دوشون کلی دلتنگت شده بودن و وقتی دیدنت حسابی خوشحال شدن حالا دیگه از فردا دوباره ساعتهایی که من باید اداره باشم شما پیش مادرجون میمونی به قول دایی امید دوباره دوره جدید مهدکودک مادرجون شروع  میشه و شما توی کلاسش میتونی کلی شیطنت کنی!!!!! البته باید حواصت باشه زیاد مادر جون رو اذیت نکنی چون بنده خدا مادر جون حسابی خسته میشه . ...
12 خرداد 1392

سفر حج مادرجون و بابا حبیب

خدا گوید:تو ای زیباتر از خورشید زیبایم،تو ای والاترین مهمان دنیایم،بدان آغوش من باز است شروع یک قدم با تو،تمام گامهای مانده اش با من. چند روزی میشه که مادرجون و بابا حبیب مشرف شدن به خانه خدا در مکه مکرمه ،خوش به سعادتشون ....  پدر و مادر عزیزم حجتون مقبول ان شاء ا... تا دو روز دیگه به سلامت برمیگردن و دخملم که حسابی به مادر جون وابسته ست از تنهایی در میاد و دوباره ساعتهایی که مامان و بابا میرن سر کار ،میشه مهمون ثابت خونه مادرجون ...
5 خرداد 1392

واکسن یکسالگی

سلام به دختر گلم ،امروز بالاخره من و بابایی ، دخمل قشنگم رو بردیم مرکز بهداشت و با دو هفته تاخیر واکسن یکسالگی عسلم رو زدیم و من تونستم یه نفس راحت بکشم چون من بیشتر از همه استرس داشتم که نگارم موقع تزریق واکسن اذیت نشه اما  خدارو شکر و خوشبختانه عزیزم اونقدر خانوم شده که اصلا نترسید و گریه نکرد منم بعد واکسن حسابی از این وضعیت خوشحال شدم و کلی به جونش دعا کردم امیدوارم هیچ اذیت دیگه ای نداشته باشه این واکسن. الهی من فدای اون چشمای قشنگت بشم عزیزم که مهربونی و متانت ازش میباره،الهی همیشه سالم و شاد باشی نفسم ...
1 خرداد 1392

بدون عنوان

  میلاد امام علی (ع) آغازگر اشاعه عدالت و مردانگی و معرف والاترین الگوی شهامت و دیانت پیشاپیش بر عاشقانش مبارک باد . . .     پدر عزیزم سحرگاهان که نسیم آیتی از پاک بودن را به گل ها هدیه میبخشد/به آن محراب پاکش آرزو کردم برایت/خوب دیدن، خوب بودن، خوب ماندن را/با تمام وجودم دوستت دارم. روزت مبارک   همسر مهربانم     ای سربلند تر از هر فصل و ای باشکوه تر از هر ماه، تو را دوست دارم، تو را که زاده فصل سبز انتظاری. تویی که سلام و کلام و نگاهت همه بوی بهار میدهد و عشق هدیه میکند. عزیزم روزت مبارک به نمایندگی از دختر گلمون هم این روز رو به شما همسر فداکارو...
31 ارديبهشت 1392

نگار قلم به دست

گل ناناز مامان یه برگه گیر آورده !!!!!! و سعی میکنه روی اون نقاشی بکشه    ،قربونت برم عزززززززززززززیزم خیلی خوبه که با اینکه تازه با قلم آشنا شدی اینطور قشنگ و بجا قلم رو به دست گرفتی ...
24 ارديبهشت 1392

دختر خوب مامان مسواک میزنه

دیشب دختر گلم وقتی دید مامان داره مسواک میکنه سعی میکرد مسواک رو ازم بگیره و دندونای کوچیکشو مسواک کنه بنابراین بابایی سریع رفت و مسواک دخملی رو آورد تا بتونه با مسواک خودش دندوناشو تمیز کنه .این اولین باری بود که نگار جون داشت به تقلید از مامان مسواک میزد. عزیزتر از جانم ، امیدوارم همیشه بهداشت رو توی زندگی در اولویت قرار بدی و همیشه سالم و شاداب باشی و با وجود دندونای سفید مرواریدی همیشه لبخندت قشنگترینو  دلنشین تر لبخندها باشه. ...
22 ارديبهشت 1392